دوباره من

دوباره تو

دوباره حرف های عاشقی

دوباره هق هق نسیم

دوباره یاد آخرین نگاه

دوباره آن پرنده ای که رفت

همه به خوابم آمدند.

نگاه از تو خالیم به جای رفته ات که داغ بسته خیره مانده است و

پای بسته ام به آرزوی کوچه ای که با تو رفت، راه نرفت و

حرف های من که آیه های ماندگار عشق توست گم شدند و

عاشقانه های من طنین سرد زندگی بعد رفتنت.

و رفتنت، و روز رفتنت

که خاک گر گرفته بود و

چشم های من به آن عزای بازنآمدن عقیم مانده بود،

صدای من، صدای آشنای درد،

به اسم تو سکوت کرد و رازهای این همه جنون ماندگار گم شدند.

........

و سالهاست که رفته ای،

و من وجود بی مکان عاری از توام

که روزها کنار بهت آخرین نگاه بار اولت،

به زیر سایه ی همان امید  بازآمدن،

به حیرت پرنده ای که راه لانه اش فراموش کرده است،

خنده می زنم که ای دریغ؛

این حکایت تمام ماست.